در ستایش خلوت: مزایا فراموششده تنها بودن_سلوادور
[ad_1]
نوشته و ویرایش شده توسط مجله ی سلوادور
در سالهای تازه، کارشناسان چندین دفعه نسبت به مقدار وقتی که به تنهایی میگذرانیم، هشدار دادهاند. آمارها مشخص می کند که ما بیشتر از هر زمان فرد دیگر ساعات بیداریمان را به تنهایی سپری میکنیم و به جای وجود در جمعهای عمومی در خانه نهان میشویم. شمار افرادی که به تنهایی غذا میخورند و بهتنهایی سفر میکنند، رو به افزایش است و نرخ تنها زندگی کردن در پنجاه سال قبل تقریباً دو برابر شده است.
ویرجینیا توماس، استادیار روانشناسی در کالج میدلبری، در مجلهی کانورستیشن مینویسد در سال ۲۰۲۳، جراح کل ایالات متحده «تنهایی» را دنیاگیری خبرداد؛ همزمان، برخی انها گفتند ایالات متحده داخل «قرن ضداجتماعی» شده است. با این که این توصیف احتمالا اغراقآمیز باشد، حقیقت این است که تنهایی، بهاختصاصی هنگامی مزمن بشود، با افسردگی و افت طول عمر همراه است و به دقت جدی نیاز دارد.
نیاز به تنهایی نباید با انزوا نادرست گرفته بشود
اما تنهایی بُعد فرد دیگر نیز دارد که با لیاقتی بازدید دقیقتر است. برای برخی افراد، گرایش به تنهایی نشاندهندهی تمایل به آن چیزی است که پژوهشگران «تنهایی مثبت» مینامند؛ وضعیتی که نه تنها با حس تنهایی همراه نیست، بلکه با آسایش (Well-being) و سلامت روانی نیز ربط دارد.
تحقیقات بسیاری در عرصهی دلایل تمایل افراد به تنهابودن انجام شده که فهرستی بلند از مزایا را اراعه میدهد؛ از جمله زمان برای شارژ مجدد انرژی، رشد شخصی و اتصال به احساسات و خلاقیت درونی. اهمیت تنهایی توجیه میکند که چرا افراد به محض فراهمشدن شرایط مالی، تنها زندگیکردن را انتخاب میکنند و هنگامی که از آنها پرسیده میبشود چرا ترجیح خواهند داد تنها غذا بخورند، جواب خواهند داد: «به زمان بیشتری برای خودم نیاز دارم.»
اما چرا اهمیت و مزایای تنهایی در بین هشدارهای مربوط به انزوای اجتماعی نادیده گرفته میبشود؟ شواهد نشان خواهند داد که این نوشته ریشه در اضطراب جمعی ما نسبت به تنهایی دارد.
اضطراب جمعی ما برای تنهابودن، تا حد بسیاری از دیدگاه منفی و نواقص فرهنگی ما نسبت به تنهایی ناشی میبشود. در این نوع تفکر، تمایل به تنهابودن غیرطبیعی و ناسالم درنظر گرفته میبشود. یک پژوهش منتشرشده در فوریهی ۲۰۲۵ مشخص می کند که تیترهای خبری در ایالات متحده، ۱۰ برابر زیاد تر، تنهابودن را با نگاهی منفی به عکس میکشند تا با نگاهی مثبت. این نوع سوگیری علتشکلگیری باورهای مردم میبشود و مطالعات نشان خواهند داد که هم بزرگسالان و هم کودکان دیدگاههای مشخصی دارند که چه وقتی تنهابودن برای همسالانشان قابل قبول است و چه وقتی قابل قبول نیست.
در فرهنگ غربی آمریکایی، برونگرایی نهتنها یک ویژگی مثبت بلکه معیارِ نرمالبودن به حساب میآید. برونگراها طبق معمولً اجتماعی، قاطع و پرانرژیاند، احساسات مثبت را راحتتر ابراز خواهند داد و بودن در محیطهای شلوغ و پرتحرک را ترجیح خواهند داد. در حالی که درونگرایی که اختصاصی افراد محتاط و کمتحرک است، کمتر پذیرفته میبشود. اگرچه همهی آمریکاییها برونگرا نیستند، اکثر مردم تحت تاثییر این فرهنگ پرورش خواهد شد و افرادی که ویژگیهای برونگرایی را دارند، در اجتماع و در کار مزیتهایی کسب میکنند. در این عرصهی فرهنگی، ترجیح به تنهایی، زیاد تر با انگ و ننگ همراه است.
مزایای تنهایی زیاد تر نادیده گرفته میبشود
تمایل به تنهابودن اختلال روانی نیست و محدود به افراد درونگرا نمیبشود. این چنین این تمایل بهطور خودکار به معنی انزوا اجتماعی یا تنها زندگیکردن نیست. در واقع، دادهها بهطور کامل از نگرانیهای جاری درموردی «همهگیری تنهایی» حمایتنمیکنند، موضوعی که بهتازگی توسط محققان و روزنامهنگاران نیز تایید شده است.
با این که آمریکاییها نسبت به نسلهای قبل زمان بیشتری تنها می باشند، تا این مدت اشکار نیست که آیا واقعاً تنهاتر شدهاند یا خیر. با وجود نگرانیهای ما برای سالمندان جامعه، تحقیقات نشان خواهند داد که افراد مسنتر در تنهایی خوشحالتر از آن چیزی می باشند که روایتهای مربوط به تنهایی، به ما میگویند.
رسانههای اجتماعی خلوت ما را مختل میکنند
بااینحال، مزایا تنهایی بهطور خودکار وقتی که از دنیای اجتماعی فاصله میگیریم ظاهر نمیشوند. این مزایا وقتی به دست میآیند که واقعاً تنها باشیم یعنی هنگامی که عمداً، زمان و فضایی برای ربط با خودمان تشکیل میکنیم نه وقتی که تنها در حال منفعت گیری از تلفنها،لپتاپ و وسایل ارتباطی خود هستیم.
اثرات مثبت تنهایی بر آسایش، وقتی که زیاد تر زمان تنهایی را صرف نگاه کردن به صفحه نمایشها میکنیم، بهاختصاصی وقتی که بیاراده در حال مرور رسانههای اجتماعی هستیم، کمتر محتمل می باشند. نگرانی اجتماعی در این مورد منطقی و بهجا است. به خصوص هنگامی که تمرکز بر جوانانی است که به جای تعامل های اجتماعی حضوری، زیاد تر به زندگی مجازی روی میآورند. این تحول میتواند علتابراز مشکلات و فشارهای بسیاری برای آنها بشود.
شبکههای اجتماعی بهطور ذاتی اجتماعی می باشند. این نوشته در خود نامشان هم نهفته است. وقتی که در حال منفعت گیری از آنها هستیم، نمیتوانیم واقعاً تنها باشیم. علاوه بر این، چرخیدن در شبکههای اجتماعی زمان زمان تنهابودن، به گمان زیاد چیزی نیست که تعداد بسیاری از افراد زمان تنهایی دنبالش باشند.
فقط با فهمیدن مزایا تنهایی میتوانیم از آنها منفعت ببریم
تنهایی واقعی دقت را به درون متمرکز میکند. این زمان برای آرامگرفتن و تأمل است. وقتی که برای خودمان از نظر احساسی در دسترس هستیم نه دیگران. هنگامی تنهاییمان را اینگونه سپری میکنیم، مزایا آن نمایان میبشود: حس استراحت و تجدید قوا میکنیم، وضوح فکری و اعتدال احساسی به دست میآوریم، حس آزادی بیشتری داریم و ربط عمیقتری با خودمان برقرار میکنیم.
اما اگر به شلوغی خو گرفته باشیم، دلکندن از آن میتواند سخت باشد. اگر به نگاهکردن به صفحه نمایش عادت کرده باشیم، امکان پذیر هراس داشته باشیم که به درون خود نگاه کنیم و اگر تواناییهایی برای قبول این که تنهابودن یک نیاز انسانی طبیعی و سالم است نداشته باشیم، آنگاه زمان تنهاییمان را با حس گناه، شگفت بودن یا خودخواهی هدر میدهیم.
اهمیت بازنگری در مفهوم تنهایی
اگرچه افزایش تمایل به تنهابودن در بین آمریکاییها نوعی چالش برای الگوهای فرهنگی رایج آن جامعه به شمار میآید و دگرگونی نگرشها نسبت به تنهایی کار آسانی نیست، تحقیقاتی هرچند محدود، اما در حال گسترش، نشان خواهند داد که میتوان این نگاه را تحول داد و این تحول، اثربخش نیز است.
زیاد تر بخوانید
بهگفتن مثال، تحقیقات نشان دادهاند که هنگامی افراد به تنهایی نه بهگفتن وضعیتی ناشی از انزوا، بلکه به منزلهی تواناییای سودمند و غنی نگاه میکنند، احساسات منفیشان درموردی تنهابودن افت مییابد؛ حتی در بین افرادی که بهشدت حس تنهایی میکردهاند. افرادی که زمانِ تنهایی خود را «پُر» و موثر میدانند نه «خالی» از مقصد، زیاد تر آن را فرصتی برای رشد شخصی، خودآگاهی یا ربط معنوی برداشت میکنند.
یقیناً، این نگاه منفی به تنهایی فقطً محدود به فرهنگ آمریکایی نیست. در تعداد بسیاری از جوامع دیگر نیز، تنهابودن زیاد تر با انگ و قضاوت همراه است؛ بهاختصاصی در فرهنگهایی شرقی که خانوادهمحوری یا جمعگرایی نقش پررنگتری دارد.
حتی عملی به سادگی جایگزینی کلمهی «انزوا» با «وقتی برای خود»، علتمیبشود که افراد زمان تنهایی خود را مثبتتر بدانند و به گمان زیادً تأثیر آن بر نحوهی نگاه دوستان و خانوادهشان نیز مشاهده میبشود.
درست است که اگر بعد از تنهابودن، جمعی از افرادی با روابط نزدیک برای برگشت به آن نداشته باشیم، تنهایی میتواند به انزوای اجتماعی منجر بشود. اما این چنین باید درنظر داشت که تعامل اجتماعیِ بیشازحد میتواند فرسودهکننده باشد و این چنین فشاری تأثیر منفی بر کیفیت روابط ما میگذارد. گرایش تازه برخی جوامع به گذراندن زمان زیاد تر برای تنهایی امکان پذیر جزئی از انعکاس تمایل به یافتن اعتدال زیاد تر در زندگی باشد که بیشتر از حد شلوغ، برنامهریزیشده و اجتماعی است.
همان گونه که ربط با دیگران برای رفاه ما الزامی است، ربط با خودمان نیز اهمیت دارد.
دسته بنی مطالب
[ad_2]